على اكبر دهخدا

934

امثال و حكم ( فارسى )

لا جرم از گفتگوى نوكران در خانه‌ام * جز حديث سرد و تشنيع و تقاضا هيچ نيست زير و بالا چون نگويد مردكى كش روز و شب * جز زمين و آسمان در زير و بالا هيچ نيست . سلمان ساوجى . دهد پايه سرو سمن را چنان * كه كس زير و بالا نگويد بر آن . امير وحيد الدين مسعود . زير دست اوست چرخ و لاف با ما مىزند * حضرت او زير و بالا برنتابد بيش از اين . سلمان ساوجى . تو از افلاك بالائى نگفتم زير و بالائى * اگر زير فلك باشى چه باشد زير يا بالا . سلمان ساوجى . بالاى چنين اگر در اسلام * گويند كه هست زير و بالاست . سعدى . زير و زبر عالم بهر طلب است ار نى * تنگا كه زمينستى لنگا كه زمانستى . سنائى . زيره بكرمان بردن . تمثل : پس مقالات من و مجلس تو * راست چون زيره و چون كرمان است . انورى . بهانه است اين چند بيت ار نه حاشا * كه من زيره هرگز بكرمان فرستم . عاشقانت سوى تو تحفه اگر جان آرند * بسر تو كه همه زيره بكرمان آرند . سنائى . نقل از جنگ خطى متعلق به آقا سيد عبد الرحيم خلخالى . خداى داند كز خجلت تو با دل خويش * كه تا بمقطع شعر آمدستم از مبدا همى چه گفتم گفتم كه زيره و كرمان ! * همى چه گفتم گفتم كه بصره و خرما ! انورى . جان بنزد تو فرستادمى از شوق و ليك * هيچكس زيره سوى خطهء كرمان نبرد . ابن يمين . خرده نبود بضاعت زيره * سوى كرمان برى تو بر خيره . سنائى . تحفه فرستى ز شعر سوى عراق اينت جهل * هيچكس از زيركى زيره بكرمان برد . جمال الدين اصفهانى جان بتحفه بر جانان مفرست ابن يمين * كاين تكلف مثل زيره بكرمان باشد . ابن يمين . سخن بنزد تو آوردن آنچنان باشد * كه سوى خطهء كرمان كسى برد كمون « 1 » . ابن يمين . مىآورم سخن به تو كرمان و بصره را * بر رسم تحفه زيره و خرما همى برم . ابن يمين . از پريشانى خود با سر زلفش سخنى * خواستم گفت ولى زيره بكرمان كه برد يمين الدوله طغرائى پدر ابن يمين . اين سخن عرض همى كردم و عقلم ميگفت * شرم بادت پسرا زيره بكرمان كه برد . ابن يمين . كرمان و زيره بصره و خرما بدخش و لعل * عمان و در حديقه و گل جنت و گيا . قاآنى . نظير : خرما ببصره ، گوگرد بپارس ، پولاد بهند ، برد بيمن ، قطره بعمان ، فلفل به هندوستان ، عقيق به يمن ، لعل به بدخشان ، خرما بهجر ، گل ببوستان ، كاسه بچين ، زر بمعدن ، گوهر به كان ، در به دريا ، آبگينه بحلب ، اديم به طايف ، لعل بكان ، ديبا به قسطنطين ، خرما بخبيص ، شكر بخوزستان ، ديبا بروم ، ذره بخورشيد ، بضاعت مزجات به حضرت عزيز ، سخن

--> ( 1 ) كمون همان زيره است .